خرید بک لینک
سوزاندیم که دلم خام تر شود وحشی شدی غزلم رام تر شوداهو برای چه باید زمان صید کاری کند که خوش اندام تر شود جز اینکه از سر جانش گذشته تا صیاد نابغه ناکام تر شود .. سوزاندیم که دلم خام تر شود وحشی شدی غزلم رام تر شود اهو برای چه باید زمان صید کاری کند که خوش اندام تر شود جز اینکه از سر جانش گذشته تا صیاد نابغه ناکام تر شود ادم برای نشستن به خاک تو باید نترسد و بدنام تر شود باید نترسد و بدنام تر شود چیزی نگفتیو گفتی نگویمو رفتی که قصه پر ابهام تر شود چیزی نگفتیو گفتی نگویمو رفتی که قصه پر ابهام تر شود انقدر گریه نکردی میان بغض تا چشم اشک سر انجام تر شود امشب کنار غزل های من بخواب شاید جهان تو ارام تر شود دکتر افشین یداللهی استادهمایون شجریان

برچسب: نویسنده: ساحل مرادی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 1:39

به سادگی بلند کردن یک چنگالوباز هم تئاتر...و باز هم غرق شدن...نفس نفس زدن تو هوای بی هوای هنر و نبودن غریق نجاتاویزون از سن نشسته بودن...دوتا بازیگر..یکی چشم میگردوند بین جمعیت...یکی سرش توی دستش محصور بود....نور رفت...یه صدا اومد...یه نفر داشت دیالوگ میگفت...مرور خاطرات....خوشمزه ترین چایی عمرشو خورده بود...لبخند نشست روی لبم...حس مشترک....رفت و لباسیو خرید که ۴ ماه از پشت ویترین نگاش میکرده...لبخند..حس مشترک...تمام دونه های اسفالت زیر پاشو احساس میکرد....میدونی...اینجور وقت حس میکنی دنیا مرکزش خودتی...همه چیز داره سمتت میاد...شاگرد اول دانشگاه بهش گفته بود هنوز ۱۴ واحدی ای...اخه این درسا که سخت نیس...همینجا میخوام بگم تو رو سَ نَ نَ...اخه مگه تو جا اونی...و ادامه یافت...دیالوگ زیاد بود....دیالوگایی که من توش زنده میشدم...انگار من بودم داشتم رو اون سن فریاد میزدم...مخصوصا اونجاهایی که رو به جمعیت دیالوگ میگفت...حس میکردم نویسنده از حرفایی که باید به یکی میزده و نزده منفجر شده رو کاغذ...منفجر....نه مثل من که نشتی پیدا کنه وجودش رو کاغذ...پاشیده....منفجر شده و حرف حرفش دیالوگ شده...من میون دیالوگا بغض کردم...عوض شد شخصیت...شد یه ادم دیگه...شد یه دنیای دیگه....من فقط جزیی از حرفاشو قبول کردم...اخرین پارت....اخرین پارت تئاتر....حرفا کتاب شده بودن...هانریش زل میزد توی چشمای معشوقش و

برچسب: نویسنده: ساحل مرادی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 10:13

صفحه بندی